حتماً حتماً نظر بدین یادتون نره
هم آوازه خوان ، هم آواز
بايد ديد آن کس که مي خواهد آواز ياد بگيرد ، چه مقصود و مرادي دارد . اين نکته که آواز را به چه منظوري مي خواهد بياموزد اهميت بسيار دارد .
حتماً حتماً نظر بدین یادتون نره
هم آوازه خوان ، هم آواز
بايد ديد آن کس که مي خواهد آواز ياد بگيرد ، چه مقصود و مرادي دارد . اين نکته که آواز را به چه منظوري مي خواهد بياموزد اهميت بسيار دارد . آيا مي خواهد خواننده شود ؟ مي خواهد معلم آواز شود ؟ يا فقط مي خواهد موسيقي و آواز را بشناسد و از کم و کيف آواز اين خواننده و آن آوازه خوان مطلع باشد ؟يا شايد مي خواهد تمدد اعصاب کند و در اوقات فراغت به دنبال کسب اندکي آرامش روحي رواني است ؟ آن کس که مي خواهد خواننده شود بايد مايه و خميره آن را داشته باشد . بايد صداي خوبي داشته باشد . آن کس که مي خواهد مدرس باشد لزومي به داشتن صداي قوي و رسا ندارد ، داشتن يک صداي خوب و غير گوش آزار کفايت مي کند . مثلأ مرحوم کريمي صداي چندان قوي و رسا نداشت اما مدرس بسيار خوبي بود .
آن کس که مي خواهد به موسيقي آوازي آشنا شود لزومي به داشتن صداي رسا و تکنيک بالا ندارد . آن کس که براي تمدد اعصاب مي خواهد آواز بياموزد معمولأ آدمي پايدار و مداوم نيست ، مي آيد و پس از آنکه اعصابش آرام گرفت کار را رها مي کند ، يا لااقل من چنين ديده ام . اما تمام اين موارد به يک چيز اساسي و مهم نياز دارد و آن گوش قوي است . داشتن گوش قوي مهم تر .
حياتي تر از يک حنجره قوي ست . گوش قوي يعني گوشي که بتواند صداي يک حيوان را به خوبي تقليد کند . نت را بشناسد و تحويل دهد.
خوشبختانه در ميان اقوام شرقي و به ويژه ايرانيان ، گوش قوي بسيار است .
اگر ميزان گيرايي گوش را يک مستطيل تصور کنيم در شرقي ها بخش اعظم اين مستطيل پر است و در ميان ايراني ها ، اغلب تمام اين مستطيل پر است . ولي به هر حال اعتقاد دارم که هر صدايي اگر آزاردهنده نباشد و صاحب آن واجد يک گوش قوي باشد ، در اثر تعليم مي تواند صداي دلپذيري پيدا کند ، آن را تقويت کند و از آن استفاده کند .
حنجره هم مثل بقيه اعضاي بدن است . تارهاي صوتي هم بايد ورزش کنند و در اثر ورزش خوش ترکيب ، محکم و قوي ميشوند ، البته به شرطي که ورزش خاص و مناسب تارهاي صوتي باشد . کار روي حنجره همان ورزش دادن تارهاي صوتي است.
آقاي فروتن گوشي قوي دارد . البته اين بار اولي نبود که آقاي فروتن براي صدا و آواز مي آمد . او مدتها قبل يک سالي نزد من آمد و تعليم ديد .
مي خواست به خاطر کار تئاتر و سينما موسيقي را بشناسد . در واقع مي خواست حنجره اش را بسازد . بد هم نبود . از او ناراضي نبودم .
حتي وفتي فيلم قرمز را بازي کرد و در آن قطعه اي نواخته مي شد يک نوازنده گيتار مي نواخت و ترانه "عاشقم من "را مي خواند من به فروتن زنگ زدم و گفتم چرا خودت نخواندي ، گفتم تو به مراتب قشنگتر مي خواندي ، ما اين ترانه را هم با هم کار کرده بوديم . جواب داد که اعتماد به نفس لازم را نداشته است . وقتي براي اين کار آقاي پور احمد دوباره ، اعتماد به نفس لازم را پيدا کرد ، گوش خوبي دارد و جنس صداي بدي هم ندارد . اگر به طور جدي روي صدايش کار کند مي تواند خواننده خوبي بشود و حتي مي تواند از بسياري خوانندگان فعلي موسيقي پاپ بهتر باشد . تن صداي قشنگي دارد . حس خوبي دارد . بسيار با احساس است . حتي به شوخي به او گفتم اگر روزي نتوانستي يا نخواستي به بازيگري ادامه بدهي، يا خسته شدي يا از صحنه سينما کنار رفتي ، مي تواني خواننده خوبي باشي ، پس بيا و به صدايت برس. به ياد دارم که عاشق سينما بود . از خانواده اصيل مي آمد و عاشق بازيگري بود. انگيزه او براي بازي نه پول بود نه شهرت و يا نياز مالي . جواني بود بسيار با محبت و بسيار متواضع و واجد اصالتي مثال زدني . سر کلاس موسيقي آدمي وقت شناس و مرتب بود .
براي اين فيلم ، آقاي پور احمد گفته بودند که کدام آهنگها بايد خوانده شود و ما به طور مشخص روي آن ترانه ها کار مي کرديم . چندين بار آمد و من ساز مي زدم و جاي مناسب صدايش را پيدا مي کرديم و روي همان کار مي شد . اما همين تمرينهاي دوباره باعث شد که احساس کردم دلش مي خواهد ادامه دهد ، فقط احتمالأ گرفتاري ها اجازه ادامه کار را نمي دهد ، اما مرتب مي گويد که قصد دارد تمرين و مشق آواز را ادامه دهد . حتي دلش مي خواهد سازي بياموزد اما مي داند که آموختن موسيقي محتاج وقت و زمان کافي ست . براي آموزش ، صدا البته دانستن يک ساز الزامي نيست اما اگر هنرجوي صدا ، سازي هم بداند بسيار کمک کننده است . اما براي تعليم دادن صدا ، نواختن و شناختن يک ساز الزامي ست . زنگ صداي او ذاتي ست ، اما به دليل دوراني که کار کرده اين زنگ زنگ در صداي او بار آمده است . صداي هر کس در يک طبقه بندي کلي واجد ويژگي هايي ست اما يک آموزگار يا مدرس با تجربه مي تواند با تمرين و کار کردن ، اين ويژگي را برجسته کند . هنر يک معلم موسيقي اصلأ همين است : کشف ويژه گي هاي يک صدا و بار آوردن آن . صداي محمدرضا فروتن اين ويژ گي را دارد و حاصل آن دوران آموزش و تمرين ، بار آمدن اين ويژگي و برجسته کردن آن بوده است .
ما در تمرين دريافتيم که کجاي صداي او ويژگي خاص و منحصر به فرد دارد و روي همان بخش کار کرديم . آن جاي از صداي او شناختم که کيفيت صوت را به بهترين وجه نشان دهد . بايد گام مناسب صداي هر فرد را نشان داد و من اين تشخيص را دادم و روي آن گام و آن زنگ بخصوص صداي او کار کردم .
اگر جاي مناسب پيدا نمي شد ، يا گام اصلي و مناسب درست تشخيص داده نمي شد ، به صدا و حنجره فشار وارد مي امد و اين فشار باعث مي شد که صداي او چنين گرم و گوشنواز نباشد .
از آموزشهاي قبلي خانم چرخنده بي اطلاع بودم اما ايشان هم مدتي براي آموزش و کار روي همان ترانه خاصي که قرار بود در فيلم بخواند به کلاس آمد و کار کرديم . مريم پور احم هم مدتها مي آمد . گوش بسيار خوبي دارد و آينده اي درخشان ، اگر درس ها و مدرسه بگذارند . کودکي ست مستعد . اگر وقت بگذارد و کار کند ، صدايي ست خام و اگر من به جاي او بودم ، به جاي ادامهکار در سينما موسيقي را ادامه مي دادم . استعدادش در موسيقي بسيار است و مي تواند خواننده بسيار خوبي باشد . صدايي ست لطيف و با احساس ، اما کار نکرده . من معمولأ به شاگردانم که تقليد صدا خوب نيست . حتي اجازه تقليد نمي دهم . همان گونه که گفتم هر صدايي يک ويژگي دارد و بايد آن را شناخت و آن را برجسته کرد . خيلي بازيگران سينما نزد من مي آمدند واجد اين ويژگي بودند و تنها بايد ادامه مي دادند تا ويژگي هاي صدايشان برجسته شود . بودند کساني هم که مي آمدند و خيلي زود روشن مي شد که به دليل گوشهاي کم توان نمي توانند در حيطه موسيقي آوازي به نقطه اي مؤثر برسند . اما هم آقاي فروتن و هم خانم چرخنده صداهايي بسيار خاص دارند و مي توانند با کار روي صداها خوانندگاني برجسته شوند.
تنظيم موسيقي صحنه هاي فيلم هم با من بود . قطعه اي موسيقي از زنده ياد حشمت سنجري در فيلم بود که با نواي آن در فيلم مي رقصيدند . آقاي پوراحمد اجرايي از آن را شنيده بودند که در آن تعداد دف بسيار زياد بود و نام قطعه اصلأ " آواي دف "بود . اما در موسيقي اي که در اختيار داشتيم حضور دف بسيار کمرنگ بود . براي تناسب اين قطعه موسيقي با رقص ، لازم بود بود که صداي ساز دف برجسته تر شود . اين عمل ، يعني برجسته کردن صداي ساز دف روي اين قطعه را با کمک يک نوازنده دف انجام داديم .
صحنه هايي که در آن فروتن سه تار مي نوازد در واقعيت نوعي تقليد نواختن ساز است . من بيرون صحنه مي نواختم و محمدرضا فروتن طرز نواختن مرا تقليد مي کرد . من کنار دست او مي نشستم ، البته پيش از شروع ، محل پرده ها را هم تا حدي به او آموخته بودم که تقليد نواختن ، چندان غير